شایَد تو........

مرا که میشناسی؟!
خودمم...
کسی شبیه هیچکس!
کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی...
شبیه پست هایم هستم،
شاد، گاهی غمگین، مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر
اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام...
شبیه باران پاییزی؛
از فاصله ها دور
و به عشق نزدیک.
شایَد تو
سُکوت میان کلامم باشـــی
دیــده نمیشوی
امــا مَن ٬ تو را اِحســاسْ میکُنم
شایــَد تــو...
هیاهوی قلبَم باشــی
شِنیــده نمیشوی
اما مَن٬ تــو را نـَفس میکشـم
/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
peyman

سلام انشاالله که زندگی به وقف مرادتون باشد[تایید]ماکی باشیم[دلشکسته]

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد … تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بی خیـــــالی به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست …

kimiya

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد … تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بی خیـــــالی به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست …

alireza

آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ .... ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑُﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ ..... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ .... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ .... ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻥ .... ﺍﻣﺎ ..... ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ... ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻦ ... ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻦ .... ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ .... ﻭ .... ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻥ ..

alireza

پسر گفت: اگر مي خواهي با هم بمانيم بايد همه جوره با من باشي دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت: باشه عزيزم هر چه تو بگويي. پسرک دختر را عريان کرد، دختر آرام ميلرزيد ولي سخن نمي گفت مي ترسيد عشقش ناراحت شود... پسرک مانند ابري سياه بدن د...ختر را به آغوش کشيد و بدون کوچکترين بوسه شروع کرد... دخترک آهي کشيد و پسرک مانند چرخ خياطي بالا و پايين مي شد... دخترک بدنش مي سوخت ولي صدايي نمي آمد... پسرک چند تکان خورد و در کنار دخترک افتاد، دختر با لبخند گفت: آرام شدي عروسکم؟؟؟ پسرک آرام خنديد، لباسهايش را پوشيد و رفت... دخترک ساعتي بعد تلفن را برداشت و زنگ زد و گفت: سلام عشقم ولي پسرک مانند هميشه نبود و تنها گفت: ديگر به من زنگ نزن و قطع کرد... دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آرام گريست... چند سال گذشت... تبريک مي گويم به پسرک! همان دخترک زيبا شد فاحشه قصه ما - فاحشه سيگارم تمام شده تو سيگار داري؟ فاحشه آرام مي گويد: چرا به ديگران نگفتي به جرم عاشق شدن فاحشه شدم؟ پسرک محکم تر سيگار مي کشد...

فرناز

کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخم میشد.

محمد

به خدا بگو: زمستانش سرد نیست جمع کند تکرار فصلهایش را ! من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان سائیده ام…

amir

سلام لینکت کردم بلینکم