هـــی لعنتــــــی....


هـــی لعنتــــــی....

اون طوریــم که تـــو فکــر میکنـــی نیســـت...

شایــد عاشقـــت بودم یه روزی....

ولــی ببیــن بــی تـــو، هــم زنــده ام...

هــم زنــدگی میکنـــم...

فقط گاهــی در ایــن میــان.......

یــادتــــــــ.........

زهـــر میکنــد به کامــم زندگــی را ...

همیـــــــــن


/ 9 نظر / 6 بازدید
طاها

ه سلامتى چشمایى که همه بهش چشم میدوزن اما به هر کس دوخته نمیشه ،
 سلامتى دستایى که خالى بودن رو واسه پر بودن به هرکسى نمى فروشه ، 
به سلامتى قلبى که ما توش نیستیم اما تو هواش پر میزنیم

Parscloop.com

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارید ، اگه با تبادل لینک موافق هستید منو رو با عنوان " پارس کلوپ " و آدرس http://www.parscloop.com لینک کنید و اطلاع بدید با چه نامی لینکتون کنم منتظر نظرتون هستم

saman

[گل]ايـن روزها فقط ســـُكوتـ✖ــ ميــكنم . . . كـ✖ــِنار مــے نشينم . . . آرام ميــــ✖ـــگيرم . . . و يـ✖ـَواش يـــَواش خودم را مــحــو ميكنـ✖ـم . . . از ذِهـ✖ـטּ تو . . . از ذِهـ✖ـטּ خودم . . . اما تـ✖ـو بـگو . . . با دِلـَــــم . . . با دِلــــَت . . . چـــِه كـُنم...!![گل]

Ali

ز خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد، خدا گفت: نه! رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي. از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد، خدا گفت: نه! شکيبايي زاده رنج و سختي است. شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است. از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد، خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري. از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد، خدا گفت: نه! رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند. از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد، خدا گفت: نه! بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي. من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه. من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري. از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند. و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم

Ali

حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیســـــی چشمـــانم را آن دستمال خشک بی احساس پاک کند حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت داشتنت را آرزو می کنم...