دِلـَم می گیــرَد ......

دِلـَم می گیــرَد وقتی می بینـَـم او هَستــ ...

مـَن هــّم هَستَمـــ ...

امــآ "قـِسمَتــ" نیـستــ ...

 

/ 4 نظر / 3 بازدید

من بودم و تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد دلتنگتم خیلی

لی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد … کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد … کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم… کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم… میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت

وقتی دو عاشق از هم جدا میشین .... دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن .... چون به قلب همدیگه زخم زدن ... نمیتونن دشمن همیگه باشن ... چون زمانی عاشق بودن .... تنها میتونن آشناترین غیبه برای همدیگه باشن ... یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ... برای همینه که زن ها آرایش میکننن و مردها دروغ میگن ....

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه. جام بلور، تنها یک بار می‌شکند می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت