گرفته دلم ،.....

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی

گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی...

نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام

 در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ، 

   نیست روزی که از تو نگفته باشم

 امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ،

  دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟

نیستی و حتی سراغی از دلم نمیگیری ، یک روز نباشم که تو مثل من نمیمیری....

 نمیبینی چشمهایم را ، نمیمانی تا دلم را ، به نقطه خوشبختی برسانی ،

مرا به جایی آرام بکشانی تا خیالم راحت باشد از اینکه همیشه تو را خواهم داشت

نمیخواهی دلم را ، نمیدانی راز درونم را ، نمیگذاری تا مثل گذشته دلم تنها به تو خوش باشد ،

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
n-e-g-i-n

بغض های آخر شبهایم انگار کافی نبوده.. این روزها..اول صبح ها هم بغض میکنم.. آاااهای آدمها اینها که مینویسم یعنی چقدر زیاد دلم میخواهد کسی باشد بپرسد خوبی.....!؟

مـــــــن

مَنْ را زیر خاکِستَر جْا گـــــذاشتـــــْـے آهـــــــایـــْــــــــــ . . .با تُوامـْـ . . .تــــــُــ ـو یادَتـــــ نــَـرودْمَن بِهــ خاطِر تــــُــو آتــــَـــشْ گـِــرفتهــ اَمــْــ....

محمد

خالی تر از سکوتم … انبـوهــی از ترانـه بــا یـاد صبـح روشـن اما … امیـد باطل شب دائـمی ست انـگار …

ایلیا

انقدر دوستت دارم که به حضورت نیازی نیست همانند خدا که هست اما نیست